محمد على مجاهدى
697
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
مسافران كربلا از حريم كعبه آهنگ سفر داريم ما * مقصدى بالاتر از اين در نظر داريم ما رهسپاريم از حريم كعبه سوى كربلا * كاين چنين حكم از خداى دادگر داريم ما چون خدا خواهد ببيند جسم ما را غرقه خون * نى ز مرگ انديشه ، نى خوف از خطر داريم ما از سرِ قبر پيمبر گرچه هجرت مىكنيم * گوش جان برگفتهء خير البشر داريم ما تا كنيم اتمام ، حجّ ناتمام خويش را * اندر آن ميقات سعى بيشتر داريم ما مانع از اين ره نخواهد گشت ما را هيچ چيز * كز ازل شور شهادت را به سر داريم ما گرچه در ظاهر براى اخذ بيعت مىرويم * در ره ترويج دين قصدى دگر داريم ما گام نگذاريم نادانسته اندر اين طريق * بر سر ما ز آنچه مىآيد خبر داريم ما دشمن دين گر به روى ما ببندد آب را * آب و نان از اشك و از لخت جگر داريم ما دين حق گر جز به قتل ما نگردد جاودان * پيش تير و تيغ دشمن دست و سر داريم ما قامت مردى برافرازيم در پيش يزيد * تا ز عالم رسم استبداد برداريم ما از مرام ما هر آنكو چون ( مؤيّد ) دم زند * خدمتش را هرچه باشد ، در نظر داريم ما « 1 » گوهر خرابهء شام جهان و دور زمانش خرابهها ديدهست * خرابهاى و جهانى صفا كجا ديدهست ؟ ! حريم اهل محبت خرابهء شام است * در آن حرم ، دل ما جلوهء خدا ديدهست خرابهاى كه گرفته در آن رقيّه مقام * خرابه نيست ، بهشت است ديهتا ديهست رقيّه كرد به اشك اين خرابه را آباد * ز سعى اوست كه اين بوستان صفا ديدهست قرارگاه محبّان و قبلهء دلهاست * چنين خرابه كسى كى شنيده يا ديدهست ؟ به خاكبوس درش جذب كرده دلها را * كرامتى كه ازين خانه ، ديدهها ديهست خراب كردن كاخ يزيد از اينجا بود * بزرگْ معجزه اين است آنكه را ديدهست به ناز خفته در آنجا عزيزِ جان حسين * سه سالهاى كه كران تا كران بلا ديدهست سلام باد بر آن گوهر خرابهنشين * كه رنج شام و ستمهاى كربلا ديدهست به باغ حادثهء سينهسوز عاشورا * شكفتن گلِ سرها به نيزهها ديدهست « 2 »
--> ( 1 ) . سفينههاى نور ، سيد رضا مؤيد ، ص 10 . ( 2 ) . همان ، ص 125 .